۱۳۸۹ مهر ۲۶, دوشنبه

درس تاریخ

این روزها باز هم شاهد هجمۀ حمله به کروبی هستیم و قبل از آن هم موسوی مورد "عنایت" حضرات خارج نشین قرار گرفته بود. و در این میان جناب نیک آهنک کوثر گوی سبقت از رقیبان ربوده و به تخریب چهره رهبران جنبش سبز با شدتی بیشتر از گذشته مشغول است. اما مشکل در کجاست؟ چرا هر گاه کسی از تخریب کنندگان انتقاد میکند مورد حملۀ خارج نشینان قرار میگیرد و متهم میشود به دیکتاتور پروری و سبزاللهی و...؟ چرا از تاریخ درس نمیگیریم و کودکانه از این که "لج" دیگران را در آوریم شادمان میشویم. گفتن حقیقت خوب است، اما متوجه باشیم که با گفتن حقیقتی، حقیقت بزرگتری را قربانی نکنیم
تاریخ به ما میاموزد که اصلی ترین دلیل شکست جبهۀ ملی دوم در زمان نخست وزیری دکتر امینی آن بود که جبهه، تضاد اصلی خود را دولت دکتر امینی قرار داده بود و هر چه امینی التماس میکرد که بزرگترین مانع و مشکل دربار است و باید همه بر علیه دربار متحد شویم به گوش کسی نرفت که نرفت. تنها به دلیل آنکه امینی را امریکائی میدانستند. نتیجه آن شد که شاه با امریکا ساخت و آن ازادی نیم بندی که حاصل دولت امینی بود و احزاب توانسته بودند بعد از کودتا دوباره فعالیت علنی کنند، با برکناری امینی از بین رفت وسالها بعد تحلیل گران به این نتیجه رسیدند که ناخواسته در دعوای بین امینی و شاه، طرف شاه را گرفته بودند بدون آنکه از شاه مستقیم حمایت کرده باشند! حال حکایت امروز ما عجیب شباهتی به آن دوران دارد. شما اینطور فکر نمیکنید؟
ما چه خوشمان بیاید و چه نیاید، در مرحله ای از تاریخ کشورمان قرار گرفته ایم که بناچار مجبوریم دست به انتخابی بزنیم که شاید انتخاب خوش ایندی برایمان نباشد اما اگر در مبارزه با استبداد حاکم بر کشورمان جدی هستیم و اگر درد مردم و مملکتمان را داریم بی تعارف باید به این انتخاب تن دهیم. یادمان باشد در دنیای واقعیتها، جنبش سبز و رهبرانش، تنها امکان بزیر کشیدن حاکمیت استبدادی دینی هستند و چنانچه به هر دلیلی این امکان از دست برود، یقین داشته باشید که هرگز خود را نخواهیم بخشید. بیایید از تاریخ درس بگیریم و تکرار نکنیم اشتباه گذشتگان را. موسوی و کروبی بخشی از این حاکمیت و از ارادتمندان آقای خمینی بوده اند و یقینا سهیم در اشتباهات و حتی جنایات دهه 60 ولی آیا با برجسته کردن آن دوران ، آب به اسیاب دشمن اصلی مردم نمیریزیم؟
آیا همینکه موسوی و کروبی در برابر خامنه ای و جنایتکاران پیرامونش قرار گرفته اند و همه چیز را به جان خریده اند و بارها هم موضع خود را به طور شفاف در زمینه های مختلف بیان کرده اند، کافی نیست که به حمایت از آنها بپردازیم؟

۱۳۸۹ مرداد ۲۵, دوشنبه

نامه نگاریهای بی فایده

این روزها شاهد نامه نگاری هائی هستیم که از سوی افراد و گروه های مختلف به مقامات نظام نوشته میشود. نمیدانم منظور نویسندگان نامه ها چه میتواند باشد، ولی قدر مسلم آن است که روسای قوای مقننه و قضائیه و اجرائیه که به اندازۀ آبدارچی دفتر آقای خامنه ای هم قدرت ندارند و خودشان هم بر این امر واقفند. یکی را که خود خامنه ای راسا انتخاب میکند و آن دو تای دیگر هم با تقلب دست ساز جناب خامنه ای بر مسند ریاست تکیه زده اند و از همین روست که جرات مخالفت با ولی نعمتشان را ندارند. پس این نامه نگاریها برای چیست.

۱۳۸۹ تیر ۲۱, دوشنبه

هشداری چند باره

در مورد فعالیت باند وزارت اطلاعات رژیم در سایتهای مختلف قبلا هم هشدار داده شده ولی گویا چندان از طرف دوستان جدی گرفته نشده که میبینیم لینکهای ارسالی در این اواخر به موضوعاتی میپردازند که کوچکترین رابطه ای با مسائل ایران ندارند. از اختاپوس پیشگو گرفته تا مسائل مربوط به لاغری و تست هوش و گربۀ مرتضی علی و ... و در برخی موارد هم پرداختن به مجاهدین خلق و صد البته از موضع خبری! دعوای مجاهدین با حاکمیت بر کسی پوشیده نیست، اشتباهات مجاهدین هم البته از سوی نیروهای خارج از کشور بارها و بارها مورد نقد و بررسی قرار گرفته، اما تروریست خواندن مجاهدین و پخش چنین اخباری تنها از سوی وزارت اطلاعات رژیم صورت گرفته و میگیرد، لذا کد شناسائی باند سربازان گمنام امام زمان یکی هم همین تروریست خواندن مجاهدین است
رژیم حاکم بر ایران تمام تلاشش را میکند تا اذهان را از تضاد اصلی منحرف کند و مردم را درگیر مسائل فرعی کند و بنظر میرسد در این زمینه به موفقیتهائی هم رسیده که نمونه اش سالگرد 18 تیر بود که کمترین اخبار در این رابطه در سایتها ملاحظه شد. نمونه ای انحرافی برای مثال دعوا برسر دانشگاه آزاد است و یا پرداختن به دعوای امثال لاریجانی و توکلی با احمدی نژاد، اینها انحرافی است و باید با هشیاری از سدشان گذشت
دعوای اصلی جنایاتی است که توسط شخص خامنه ای صورت گرفته و باید همه حول همین محور فعالیت کنند چرا که تضاد اصلی اکنون آقای خامنه ای است و نباید انرزی مان را صرف فرعیاتی که بیشترش ساختگی است و خود رژیم برای انحراف افکار عمومی آنها را بوجود میاورد کنیم
توجه داشته باشیم که جناب کروبی بخوبی اعلام کرده اند که "نه از اسلام این نظام چیزی باقی مانده و نه از جمهوری اش" لذا سیستم حاکم را باید بازتعریف کرد و در دامهایی که وزارت اطلاعاتش در دنیای مجازی پهن میکند گرفتار نشویم

۱۳۸۹ تیر ۱۱, جمعه

هر دم از این باغ بری میرسد

آقای خامنه ای به خیال خام خودش باز هم مکر بکار برده و خیمه شب بازی جدیدی راه انداخته بنام "محکومیت جنایتکاران کهریزک" که حتی مرغ پخته را هم به خنده وامیدارد. جنایتکاران اصلی از ایشان پست و مقام گرفتند و حالا چند بی نام و نشان را میخواهند دراز کنند تا قدری از خشم مردم بکاهند. نه آقا، خودتی! این بازیها دیگر خریدار ندارد واگر توانستی قتلهای زنجیره ای را ماست مالی کنی، اکنون با یک ملت طرفی که خوب میدانند جنابعالی مسئول تمامی این جنایات هستی. فریادشان را که در خیابانها شنیدی! یا تو هم میخواهی به تاسی از تیمسار ازهاری بگوئی "نوار است" این تازه اغاز کار است. باش تا سرانجام جنایاتت را ببینی

ما پیروزیم اگر

حاکمیت جور و جنایت با تمام توان حداکثر استفاده را از داشته هایش میکند. یعنی استفاده از نیروهای انتظامی و بسیجی و گارد مخصوص خامنه ای بنام لباس شخصی ها. در مقابل، جنبش سبز تنها امکانش حضور در خیابانهاست و چنانچه خیابان را از دست بدهد، حال به هر دلیلی که میخواهد باشد، به مرور به انفعال کشیده شده و تنها به نق زدنهای گاه و بیگاه دچار خواهد شد. لذا از تمامی کسانی که دل در گرو آزادی ایران و ایرانی دارند، بخصوص آقایان موسوی و کروبی انتظار میرود مردم را از این سلاح موثر محروم نکنند و با هوشیاری و تاکتیکهای موثرمردم را به خیابان دعوت کنند. حاکمیت وحشت غیرقابل تصوری از حضور مردم در خیابانها دارد. متاسفانه خرداد را از دست دادیم، بیائید برای 18 تیر برنامه ریزی کنیم. حاکمیت توان بسیج نیرو در دراز مدت را ندارد و چنانچه مردم بطور مداوم خیابانها را تسخیر کنند، شک نکنید که پیروزی جنبش سبز قطعی خواهد بود. مردم تا بحال بهای زیادی برای آزادی پرداخته اند نگذاریم خونهای ریخته شده و روح های زخم دیده عزیزانمان بهدر رود. ما پیروزیم اگر به قدرت خود ایمان آوریم. ما پیروزیم اگر به پوشالی بودن حاکمیت ایمان بیاوریم. ما پیروزیم اگر با هم باشیم و با هم سرود آزادی سردهیم.
دوستان، عزیزان، خواهران و برادران، چشمان ندا ما را به خیابان فرا میخواند، نگاه سهراب در انتظار ماست و مظلومیت ترانه و همۀ شهیدانمان و اسیرانمان چشم انتظار حضور ما در خیابانهاست.

۱۳۸۹ تیر ۹, چهارشنبه

سخنی با جناب مهاجرانی

مدتهاست تلاش میکنم وارد بحثهای انحرافی و تفرقه افکنی که از سوی تعدادی از ایرانیان خصوصا در خارج از کشور مطرح میشود وارد نشوم اما اخیرا جنابعالی سخنانی مطرح کرده اید که لازم است ضمن پاسخگوئی به آن قدری هم به تحلیل این گونه سخن گفتن پرداخته شود
فرموده اید جنبش سبز و رهبران آن خواهان برکناری آقای خامنه ای نیستند، بیائید قدری در همین جمله تامل کنیم. تا آنجا که میدانم و میدانیم انتخابات دهم ریاست جمهوری بنا به خواست و فرمان آقای خامنه ای مهندسی شد و تقلب بزرگ دستپخت شخص ایشان بود. تا اینجا فکر میکنم اختلافی با هم نداشته باشیم. اما حوادث بعد از انتخابات نیز بنا بر تمامی شواهد زیر نظر ایشان و دستور مستقیم وی بر برخورد خشن با مردم معترض بوقوع پیوست. خط و نشانهای اقای خامنه ای برای جنبش و رهبرانش بارها و بارها از سیمای جمهوری اسلامی پخش شده و لازم به اثبات دوباره نمیباشد. حمله به کوی دانشگاه، کهریزک، و بگیر و ببندهای بی حساب و کتاب هم همگی از همان قماش است همانگونه است تجاوزات در زندانها و شکنجه و اذیت و آزارهائی که توسط نیروهای رنگارنگ در این مدت بر مردم روا داشته اند. بعید میدانم در مورد موارد بالا با هم اختلاف نظر داشته باشیم. تنها کافی است نگاهی اجمالی بیندازیم به بیانیه های جناب موسوی و صحبتهای جناب کروبی به مناسبتهای مختلف که در تمامی انها نظام را مسئول تمامی موارد فوق میدانند و فکر نمیکنم لازم به توضیح واضحات باشد که منظور از نظام همانا شخص آقای خامنه ای است. و مگر میشود شخص اول مملکت که اتفاقا علاقۀ بیمارگونه ای هم در دخالت در تمامی امور را دارد مسئول تمامی رویدادهای این یک سال ندانیم
حال سوال این است اگر با تمام این مسائل باز هم بخواهیم آقای خامنه ای را بعنوان رهبر نظام برسمیت بشناسیم، فکر نمیکنید به شعور مردم توهین کرده ایم و تمامی مصیبتهائی را که در این یک سال بر مردم رفته را بیهوده و پوچ قلمداد کرده ایم؟

جناب آقای مهاجرانی! من هر چه سعی میکنم منظور شما را از سخنان اخیرتان بفهمم راه بجائی نمیبرم. باور کنید آقای خامنه ای جنایتکار است و اگر نمیخواهید فردا در مقابل مردم قرار گیرید بهتر است خود را از تفکر "خودی" و "غیر خودی" خلاص کنید چرا که به نظر میاید علیرغم تحول در اندیشه، با کمال تاسف تغییر در نگاه را نتوانسته اید در خود تجربه کنید و کماکان نگاهتان به مسائل پیش آمده نگاه درون خانوادگی است و از همینجاست که تفکرات خارج از تفکر خانوادگی را بیرون از جنبش سبز ارزیابی میکنید و من مانده ام حیران که چگونه میتوان با جنایتکاران هم خانواده بود. داستان جنبش سبز تازه آغاز شده و در این راه یقینا پخته تر و باتجربه تر از گذشته براه خود ادامه میدهد تا به اهداف خود که آزادی و دمکراسی است دست یابد. جناب مهاجرانی مدتهاست خندقی دوباره میان جنایتکاران حاکم بر ایران و در راس آن خامنه ای ومردم ایران حفر شده و ما و شما باید که  با هر ایده و عقیده ای تکلیفمان را با خودمان و با این خندق روشن کنیم که در کجای این دعوا ایستاده ایم که براستی در یک سو یزیدیانند و در دیگر سو آزادگان     

باز هم تفرقه

جای بسی تاسف است که بجای پرداختن به موضوعات مهمتری که پیش پای جنبش است مدام درگیر گفته های جنابان مهاجرانی و کدیور و احتمالا در آینده سروش و عبدالعلی بازرگان و اشکوری و... میشویم. از آنطرف یکی پیدا میشه و بحثهای کهنه در مورد محمد و قرآن و اسلام و در نهایت خدا را بخورد جماعتی بیسواد میدهد که اینها هم برایش کف بزنند و واژۀ استاد را بی محابا بخوردش بدهند، که چه واژۀ یتیمی است این استاد! نمیدانم درد اینان از کجاست که هر آنچه بوی مذهب میدهد این جماعت را از خود بیخود میکند. اگر از جمهوری اسلامی است، که بعید میدانم، که بیشترین قربانی را همین مذهبی ها در مبارزه با آن داده اند و اگر سوزش بخاطر سرنگونی رژیم گذشته است که رک و راست اصل مطلب را بگویند و بیخود سنگ دمکراسی خواهی به سینه نزنند که با هیچ سریشمی نمیتوانند پهلوی ها را با دمکراسی جمع ببندند. بهرحال از اصل مطلب دور نشوم و آن اینکه مردم ایران در یک کلام خواهان دمکراسی هستند و تا آنجا که تجربه کرده اند جمهوری اسلامی، رژیمی نیست که توان آن را داشته باشد که در این وادی قدم بگذارد و چنانچه کسی بخواهد جنبش سبز را به هر عنوانی برای خود و گروه همفکرش قبضه کند جز اینکه آب به آسیب خامنه ای بریزد کار دیگری نمیکند، حال میخواهد این گروه مذهبی باشد و یا غیر مذهبی و یا ضد مذهبی، هر چه باشد از مرحله پرت است چرا که جنبش سبز با همۀ گوناگونیش خواهان آزادی و دمکراسی است لذا بجای پرداختن به این بحثهای صد من یک غاز در خارج از کشور به نیاز مردم در داخل پاسخ دهیم که خواهان اتحاد هستند. تفرقه در اپوزیسیون دقیقا همان چیزی است که توانسته این رژیم را تا کنون حفظ کند اگر نمیخواهیم تجربۀ سالهای نخستین انقلاب را تکرار کنیم دست از بحثهای کودکانۀ دشمن شاد کن برداریم و در راستای نیاز های واقعی مردم حرکت کنیم.